سوتک

نمیدانم

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم کوزه گر ازخاک اندامم چه خواهد ساخت؟

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ وبازیگوش

واو یکریز وپی درپی دم گرم وچموشش رادر گلویم سخت بفشارد

وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند هردم سکوت مرگبارم را...



چه صدائیست

چه صدائیست که پیچیده در این جنگل مرگ ؟


چه کسی تیشه بر این شاخه ی افتاده زمین می کوبد؟


این تبر مال تو نیست؟


دستها آن تو نیست ؟


تو چه محکم و چه کاری و چه با عشق و علاقه!


به من شاخه ی افتاده ی خشکیده تبر می کوبی!


آی آرام بزن می شکند عمق سکوت وای آرام بزن تا نکنم آه تو را!


جمع کن هر چه شکستی دل من هیزم خوبی شد!


آتشی بردل من زن که ببینی عشق هم می سوزد !


خوب هم می سوزد


ارزو؟

 

غم انگیزترین؟

تابوت

+زیرِ تابوتـ درد را گرفتمـ با دستانـِ خودمـ گورشـ را کندمـ
 
+یادمونـ نرهـ ما آدما تاوانـ کارایـ خودمونـ رو میدیمـ


خدایا


         خدایــــــــــا دلم مرهمی می خواهد

از جنس ِ خـــــــــــــــودت ...
 
نزدیــــــــــــــک
 
بی خطــــــــر
 
بخشنــــــــــده ...
 
بی منت
 
می شود مرا در اغوش بگیری؟

بیان نامرادی ها

بیان نامرادیهاست اینهایی كه من گویم

همان بهتر به هر جمعی رسم كمتر سخن گویم

شب و روزم به سوز و ساز عمر بی امان طی شد

گهی از سوختن نالم گهی از ساختن گویم

خدارا خدارا مهلتی ای باغبان تازین قفس گاهی

برون آرم سر و حالی به مرغان چمن گویم

مرا در بیستون بر خاك بسپارید تا شبها

غم بی همزبانی را برای كوهكن گویم

بگویم عاشقم دیوانه ام مستم

نمی دانم كدامین حال و درد خویش گویم

ازآن گمگشته من هم نشانی آور ای قاصد

كه چون یعقوب نابینا سخن با پیرهن گویم

تو می آیی به بالینم ولی آندم كه در خاكم

خوش آمد گویمت اما در اغوش كفن گویم


بی وفان

توی این گذر زمان منتظر فرشته ی با وفایی نباش

حتی فصل ها سال ها هم بی وفایی رو بلدن

از عشق هیچ امیدی نداشته باش

اونی که میگه دوستت داره هم بی وفاس

توی رویاهات زندگی میکنی و

همه ی گل ها میمیرن

همه ی واقعیت ها با دروغ دست به یکی میشن

همه ی عاشق ها جدا میشن

همه ی دوستت دارم ها بی خودی منتظرن

بی وفان حتی اونایی که رهگذرن

رویا هاتو خط بزن

دنیا رو با بی وفایی هاش تصور کن

 زندگی رو بی عشق تصور کن

خو دت رو با واقعیت تصور کن

پیانو بزنید با صدای بارون

* شما میتوانید با کیبرد خود نیز از پیانو استفاده نمایید 


   ترتیب دکمه به صورت زیر میباشد     


Q W E R T Y U I O  P A Z S X D C F V G  B H N J M K L



خیال

شب و تنهایی و غربت تو چشام اشک پر از خون


یه دل شکسته از یار


یه دل پر غم و داغون


انتظار از تو ندارم منو تنها جا بزاری


تک و تنها توی دنیا ...


تو منو دوسم نداری


هرکی جدا کرد تو رو از من الهی غصه بگیره 


توی تنهایی و غربت 


بی کس و بی یار بمیره


بی تو از حسرت دوری دل من داره میمیره


تا تو برگردی دوباره دل من آروم بگیره


کاش کی بفهمی کی دوست داشت 


گل مهر و کی برات کاشت


کی تو غم ها و تو غصه ات موند و  اون اشکاتو برداشت


اما اون هنوز 


توی یادش تو رو تنها نمیزاره


منتظر به راه یاره تا تو برگردی دوباره


اما این یه خیاله


خسته ام

محبس خویشتن منم ، از این حصار خسته ام 


 من همه تن انا اللحقم ،‌ کجاست دار ، خسته ام


 در همه جای این زمین ، همنفسم کسی نبود 


 زمین دیار غربت است ،‌ از این دیار خسته ام


کشیده سرنوشت من به دفترم خط عذاب 


از آن خطی که او نوشت به یادگار خسته ام


 در انتظار معجزه ، فصل به فصل رفته ام 


هم از خزان تکیده ام ، هم از بهار خسته ام


 به گرد خویش گشته ام ، سوار این چرخ و فلک


بس است تکرار ملال ،‌ ز روزگار خسته ام


دلم نمی تپد چرا ، به شوق این همه صدا 


 من از عذاب کوه بغض ، به کوله بار خسته ام


 همیشه من دویده ام ، به سوی مسلخ غبار 


از آنکه گم نمی شوم در این غبار ، خسته ام


به من تمام می شود سلسله ای رو به زوال 


 من از تبار حسرتم که از تبار خسته ام


قمار بی برنده ایست ، بازی تلخ زندگی


چه برده و چه باخته ،‌ از این قمار خسته ام


 گذشته از جاده ی ما ، تهی ترین غبار ها 


از این غبار بی سوار ،‌ از انتظار خسته ام


همیشه یاور است یار ،‌ ولی نه آنکه یار ماست 


 از آنکه یار شد مرا دیدن یار ، خسته ام



چشمای خیس من

توی قلبم یه تخلی انداختی و رفتی


منو واسه همیشه گذاشتی و رفتی


تو دیگه رفتی این منم که باید دنبال راه زنده بودن بدون تو بمونم


مال تو بودم 


مال تو می مونم


من که دور از تو زنده نمی مونم 


بدون تو توی این شب های سرد نمی تونم


انقدر عاشقت شدم راه نفس کشیدن رو دیگه نمی دونم


(روحت شاد عزیزم)